تبليغاتX
آموزش مسائل بین زوجین
خانهایمیلآرشیوRss
Search

عشق سالم 

موضوع: روانشناسی روابط سه شنبه هشتم اسفند 1385 14:47

سلام

می­گن نو که بیاد به بازار .... . نقل امروز من شده. اول اون یکی وبلاگ را به روز کردم. بعد اومدم این جا

مطلب امروز از یک عارف هندی انتخاب شده است. اسم این عارف اشو است که راستش را بخواهید من خیلی دوستش دارم. همیشه اون جاهایی که زندگی بهم فشار می­آورد حرف هاش آرومم می­کرد.

نپرسید چه ربطی داره؟

وقتی بخونین ربطش را می­فهمید.

 

پرسش: لطفاً تفاوت ميان يك عشق سالم به خود و غرور نفساني را توضيح دهيد؟
پاسخ: هر چند كه شبيه به هم به
نظر مي‎آيند، اما بسيار متفاوتند. داشتن يك عشق سالم به خويشتن، ارزشي مذهبي است. كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، هرگز قادر نخواهد بود ديگري را دوست بدارد. نخستين موج عشق بايد در قلب خودت برخيزد. اگر براي خودت برنخيزد، براي ديگري نيز بر نخواهد خاست زيرا هر كس ديگر از تو به خودت دورتر است.
مانند پرتاب سنگ به درون
درياچه‎اي آرام است. نخستين موج در اطراف آن سنگ به وجود مي‎آيد و سپس امواج منتشر مي‎‎شوند و دور مي‎گردند. نخستين موج عشق بايد در اطراف خودت شكل بگيرد. انسان بايد بدن خودش را دوست بدارد، روح خودش را دوست بدارد. انسان، بايد، تماميت وجودش را دوست بدارد. اين طبيعي است؛ و گرنه، هرگز‌ قادر به بقا نخواهي بود؛ و اين زيباست، زيرا كه تو را زيبايي مي‎بخشد. كسي كه خودش را دوست دارد، با وقار و متين مي‎گردد. كسي كه خودش را دوست دارد حتماً ساكت‎تر، مراقبه‎گون‎تر و شاكرتر از كسي است كه خودش را دوست ندارد.
اگر خانه
‎ات را دوست نداشته باشي، آن را تميز نخواهي كرد؛ آن را رنگ‎آميزي نخواهي كرد، اطراف آن را با گل‎هاي نيلوفر تزيين نخواهي كرد. اگر خودت را دوست نداشته باشي، در اطراف خودت باغچه‎اي زيبا نخواهي آفريد. تو خواهي كوشيد تا نيروهاي بالقوه‎ات را رشد دهي و هر آن چه را كه در وجود داري بيان و آشكار سازي. اگر عاشق خودت باشي، برخودت باران عشق خواهي باريد و خويشتن را از آن تغذيه خواهي كرد. و اگر عاشق خودت باشي، حيرت زده خواهي شد: ديگران نيز تو را دوست خواهند داشت. هيچ‎كس فردي را كه عاشق خودش نباشد دوست نخواهد داشت. تو، اگر نتواني حتي خودت را دوست بداري، چه كس ديگري زحمت آن را خواهد كشيد؟ و كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، نمي‎تواند خنثي بماند. يادت باشد، در زندگي هيچ چيزي خنثي نيست.
كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، نفرت دارد، بايد متنفر باشد – زندگي
نمي‎تواند خنثي باشد. زندگي هميشه انتخاب است. اگر دوست نداشته باشي، به اين معني نيست كه مي‎تواني فقط در حالت دوست نداشتن باشي. نه، تو نفرت خواهي داشت.
و كسي
كه نفرت داشته باشد مخرب مي‎گردد. و كسي كه از خودش نفرت داشته باشد، از سايرين نيز متنفر خواهد بود: او پيوسته در خشم و عصبيت و خشونت است. كسي كه از خودش متنفر باشد، چگونه مي‎تواند اميدوار باشد كه ديگران دوستش بدارند؟ تمام زندگيش نابود خواهد شد. عشق ورزيدن به خود، يك ارزش مذهبي والاست.
من به شما عشق به خود را
مي‎آموزم. ولي به ياد بسپار، عشق به خود، غرور نفساني نيست، ابداً چنين نيست. در واقع، درست بر خلاف آن است. كسي كه خودش را دوست داشته باشد، درخواهد يافت كه خودي در او وجود ندارد. عشق، هميشه نفس را ذوب مي‎كند. اين يكي از اسرار كيمياگري است كه بايد آموخته، درك و تجربه شود: «عشق، هميشه نفس را ذوب مي‎كند». هر گاه عشق بورزي، «خود» از بين مي‎رود. وقتي عاشق زن يا مردي هستي، دست كم براي چند لحظه كه عشق واقعي وجود داشته باشد، خودي در تو نخواهد بود، نفسي در كار نخواهد بود.
عشق و
نفس نمي‎توانند با هم وجود داشته باشند. مانند نور و تاريكي هستند: وقتي نور بيايد،‌تاريكي ناپديد مي‎گردد. اگر خودت را دوست داشته باشي، شگفت‎زده خواهي شد. عشق به خود، يعني از ميان رفتن خود. در عشق به خود، خودي وجود نخواهد داشت.
تضاد
در اين‎جاست، عشق به خود كاملاً بي‎خودي است. اين عشقي خودخواهانه نيست. زيرا هر كجا نور باشد تاريكي نيست و هر كجا عشق باشد، نفس نيست.
عشق، نفس يخ بسته را ذوب
مي‎كند. نفس، مانند قطعه‎اي از يخ است و عشق مانند خورشيد بامدادي. گرماي عشق مي‎آيد و نفس را ذوب مي‎كند. هر چه خودت را بيش‎تر دوست بداري، نفس كمتري در خودت خواهي يافت.
و آن گاه اين عشق، به مراقبه
‎اي بزرگ مبدل خواهد شد، يك گام بزرگ به سوي خداوند. تا جايي كه به عشق به خود مربوط مي‎شود، تو اين را نمي‎داني، زيرا تو خودت را دوست نداشته‎اي. ولي ديگران را دوست‎ داشته‎اي؛ لمحاتي از آن، شايد، برايت روي داده باشد. شايد لحظات كميابي را داشته‎اي كه در آن، ناگهان تو نبوده‎اي و فقط عشق وجود داشته، تنها انرژي عشق جاري بوده، از هيچ مركزي، از هيچ جا به هيچ جا. وقتي دو عاشق با هم نشسته باشند، دو هيچ كنار هم نشسته‎اند، دو صفر. و زيبايي عشق در همين است، تو را كاملاً از خويشتن تو، تهي مي‎سازد.
خودت را به درون عشق بريز
تا در دنياي درون فضايي ايجاد شود. زيرا خداوند وقتي وارد مي‎شود كه در درون تو فضايي براي او باشد. و فضايي بزرگ مورد نياز است، زيرا تو بزرگ‎ترين ميهمان را دعوت مي‎كني. تو تمام هستي را به درونت دعوت مي‎كني. تو به يك هيچ بي‎نهايت نياز داري. بهترين راه براي هيچ شدن، عشق است.
پس يادت باشد، غرور نفساني ابداً عشق به خود
نيست. غرور نفساني، درست نقطه‎ي مقابل آن است. كسي كه قادر نبوده خودش را دوست بدارد، نفساني مي‎گردد. غرور نفساني را روان‎شناسان، «خودشيفتگي» مي‎خوانند.
شايد تمثيل نارسيسوس را شنيده باشيد: او عاشق خودش شد. با نگاه كردن
به سطح درياچه، او عاشق تصوير خودش شد.
حالا تفاوت را ببين: كسي كه عاشق خودش
باشد، عاشق تصويرش نخواهد شد؛ او فقط خودش را دوست دارد. نيازي به آينه ندارد. او خودش را از درون مي‎شناسد. آيا تو نمي‎داني كه وجود داري؟ آيا براي اثبات وجودت نياز به سند و برهان داري؟ آيا به آينه نياز داري تا ثابت كند كه تو هستي؟ اگر آينه نبود تو به هستي و وجود خودت ترديد مي‎كردي؟
نارسيسوس عاشق بازتاب صورت خود شد
– نه عاشق خودش. اين واقعاً عشق به خود نيست. او عاشق بازتاب خودش شد؛ بازتاب، همان ديگري است. او دو تا شده بود، تقسيم شده بود. نارسيسوس شكاف برداشته بود، او به نوعي شكاف شخصيتي دچار گشته بود. و اين براي بسياري از كساني كه مي‎پندارند عاشق هستند روي مي‎دهد. وقتي عاشق زني مي‎شوي، تماشا كن، هشيار باش. شايد چيزي جز خود شيفتگي نباشد. چهره‎ي آن زن، چشمانش و كلامش، شايد هم‎ چون درياچه‎ي نارسيس عمل كرده باشد و تو بازتاب وجود خودت را در آن ديده‎اي.

لطيفه
:
دو عاشق در كنار ساحل دريا نشسته بودند، شبي مهتابي
كه ماه تمام در آسمان مي‎درخشيد و امواجي عظيم در سطح دريا به وجود آمده بود. مرد با صداي بلند به دريا گفت «حالا موج‎هاي بزرگت را بياور! بالا بيا! موج‎هاي عظيمت را نشان بده!» و امواجي بزرگ در سطح دريا پديد مي‎آمدند و به سوي ساحل هجوم مي‎آوردند.
زن نزديك
‎تر شد و گفت «آه، من هميشه اين را مي‎دانسته‎ام كه تو يك معجزه‎گر هستي!، حتي امواج دريا هم از تو اطاعت مي‎كنند
آري، چنين است. زن از
مرد تمجيد مي‎كند و مرد از زن – يك تملق دو جانبه. زن مي‎گويد «هيچ كس به اندازه‎ي تو قوي و خوب نيست! تو بزرگ‎ترين انساني هستي كه خدا آفريده. حتي اسكندر كبير هم با تو قابل مقايسه نيست!» و تو باد مي‎كني، سينه‎ات دو برابر مي‎شود و سرت شروع مي‎كند به باد كردن. و تو به زن مي‎گويي «تو بزرگ‎ترين مخلوق خدايي. حتي كلئوپاترا نيز به زيبايي و وقار تو نبود. هيچ زني مانند تو زيبا آفريده نشده!» اين چيزي است كه شما عشق مي‎خوانيد! اين يعني خودشيفتگي: مرد، درياچه‎اي آرام مي‎شود و زن را بازتاب مي‎كند و زن درياچه‎اي آرام مي‎گردد و مرد تصوير خويش را در او مي‎بيند. در واقع نه تنها واقعيت ديگري را بازتاب نمي‎كنند، بلكه آن را تزيين هم مي‎كنند و به هزار و يك شكل آن را زيباتر جلوه مي‎دهند. اين چيزي است كه مردم عشق مي‎خوانند. اين عشق نيست، اين يك ارضاي نفس دو جانبه است.

عشق واقعي، چيزي از نفس نمي‎شناسد. عشق واقعي از همان ابتدا از بي‎نفسي آغاز مي‎كند.
طبيعتاً، تو اين بدن را داري، اين وجود، و
تو در آن ريشه داري پس از آن لذت ببر، آن را غني كن و آن را جشن بگير. مساله‎ي غرور يا نفس در كار نيست، زيرا تو خودت را با هيچ كس مقايسه نمي‎كني. نفس، فقط با مقايسه وارد مي‎شود. عشق به خود مقايسه نمي‎شناسد. تو، خودت هستي، همين. تو نمي‎گويي كه ديگري از تو پست‎تر است؛ تو ابداً مقايسه نمي‎كني. هر گاه مقايسه پيش آمد، بدان كه عشق وجود ندارد و راه كار ظريف نفس است.
نفس از طريق مقايسه به زندگي ادامه
مي‎دهد. وقتي به همسرت مي‎گويي «دوستت دارم»، اين يك چيز است؛‌ ولي وقتي به زني مي‎گويي «كلئوپاترا در برابر تو هيچ است» اين چيز ديگري است، درست نقطه‎ي مقابل است. چرا كلئوپاترا را به ميان آوردي؟ آيا نمي‎تواني اين زن را بدون به ميان كشيدن كلئوپاترا دوست بداري؟ كلئوپاترا براي اين آمده تا نفس را باد كند. همين مرد را دوست بدار؛ چرا اسكندر كبير را به ميان مي‎آوري؟
عشق مقايسه نمي
‎شناسد. عشق بدون مقايسه دوست مي‎دارد.
پس هر گاه مقايسه وجود داشت، به ياد آر كه غرور نفساني و
خودشيفتگي است نه عشق، و تنها آن گاه كه مقايسه حذف شد، عشق خواهد بود: چه به خود و چه به ديگري. در عشق واقعي، تقسيم‎بندي وجود ندارد. عشاق در درون يكديگر ذوب مي‎شوند. در عشق نفساني، تقسيمات بزرگي وجود دارند: تقسيم عاشق و معشوق. در عشق واقعي ارتباطي وجود ندارد. بگذار تكرار كنم. در عشق واقعي ارتباطي وجود ندارد، زيرا ديگر دو فرد وجود ندارند كه به هم مرتبط باشند. در عشق واقعي فقط عشق وجود دارد، يك شكوفايي،‌يك رايحه، يك ذوب شدن، يك ملاقات. فقط در عشق نفساني است كه دو نفر وجود دارند: عاشق و معشوق و هر گاه عاشق و معشوق وجود داشته باشند، عشق از بين مي‎رود. هر گاه عشق واقعي وجود داشته باشد، عاشق و معشوق، هر دو در عشق ناپديد مي‎شوند. عشق پديده‎اي بسيار عظيم است؛ تو نمي‎تواني در آن زنده بماني. عشق واقعي هميشه در زمان حال است. عشق نفساني هميشه يا در گذشته است و يا در آينده.

در عشق واقعي، خنكاي شهواني نيز وجود دارد. به نظر متناقض مي‎رسد. ولي تمام واقعيت‎هاي بزرگ زندگي متناقض‎اند و براي همين من آن را «خنكاي شهواني» مي‎خوانم: گرما وجود دارد، ولي داغي در آن نيست. مسلماً گرما هست، ولي هم ‎چنين خنكي نيز هست. يك حالت آرام و خنك و تحت كنترل. عشق، انسان را كمتر تب‎آلوده مي‎سازد. ولي اگر عشق نفساني باشد، آن گاه داغي بسيار وجود دارد. آن گاه شهوت مانند تب وجود دارد و خنكايي نخواهد بود.


اگر اين موارد را به ياد داشته باشي، معيارهاي قضاوت را خواهي داشت. اما به
ياد داشته باش كه انسان بايد از خود شروع كند. راه ديگري نيست. انسان بايد از جايي كه هست شروع كند.
خودت را دوست بدار، شديداً عاشق خودت باش و در همين عشق، غرور
تو، نفس تو از ميان خواهد رفت. و هر گاه نفس تو از ميان رفت، عشق تو، به ديگران نيز خواهد رسيد. و اين ديگر ارتباط نيست، بلكه سهيم شدن است. و اين ديگر رابطه‎ي فاعل / مفعولي نيست، بلكه ذوب شدن و با هم بودن است، ديگر تب آلوده نخواهد بود، يك احساس شديد اما خنك خواهد بود. هم خنك و هم گرم. اين عشق، نخستين طعم از متناقض بودن زندگي را خواهد چشاند.

نوشته شده توسط سعید | لینک ثابت |

چگونه بگوییم دوستت دارم؟  

موضوع: روانشناسی روابط جمعه چهارم اسفند 1385 12:43

سلام

خوبین؟ من که اصلا خوب نیستم هیچ. خیلی­ام بدم.

یک مدته دارم مرتب به روز می­کنم. از دلم می­نویسم. چون اتفاقای خوبی افتاده. اما الان اصلا.

بچه­ها 1 خواهش دارم. عزیزترین کسم دچار یک مشکل شده. شما را به خدا دعا کنید براش زود مشکلش حل شه

باشه؟؟

قول مردونه؟؟؟؟؟؟؟؟

منتظر دعاهای خیرتون هستم

التماس دعا

 

چگونه بگوییم دوستت دارم؟

 

برای مدتی است که یکدیگر را ملاقات می کنید و دیوانه ی هم شده اید. هر کاری که انجام می دهید، هر چیزی که می بینید، و یا هر حرفی را که به زبان می آورید، به نحوی با آن فرد مورد نظر در ارتباط است. نمی توانید به او فکر نکنید و در موردش صحبت نکنید. انگار شما دو نفر برای هم ساخته شده اید. یک روح در دو جسم. مانند عقدی که در آسمانها بسته شده باشد....

خوب منتظر چه هستید.... به او بگویید – احساسات واقعی خود را با او در میان بگذارید!

حفظ آرامش و خونسردی

بیان کردن اولین "دوستت دارم" از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد. شاید ماهها طول بکشد تا شما شجاعت لازم را بدست آورید؛ اگر به اندازه کافی صبر نکنید و یک مرتبه، بدون وجود هیچ گونه پیش زمینه ای، این کلمات را به زبان بیاورید، ممکن است در موقع نامناسب این کار را انجام داده و به طور کلی رابطه را خراب کنید.

پیش نیازها

از خودتان سؤال کنید که آیا واقعاً عاشق او هستید؟ زمانیکه این عبارت را به زبان می آورید در حالیکه قلباً او را دوست نمی دارید، مانند این است که یک ملافه لکه دار را پیش روی او قرار داده اید و دعا می کنید که او لکه ها را نبیند. چنین چیزی امکان پذیر نیست؛ هیچ چیزی قابل درک تر از یک "دوستت دارم" تقلبی و دروغین نیست. به ویژه زمانیکه هنگام خداحافظی برای بدست آوردن کمی رابطه جنسی آنرا بگویید. شاید در آن لحظه به هدف خود برسید اما مطمئن باشید که او بعداً به خاطر این مسئله از شما تنفر پیدا خواهد کرد.
پیشاپیش برنامه ریزی کنید. اما نه بیش از اندازه! خوب است که بدانید باید چه حرفی را چه موقعی بزنید، اما نباید این کار را تبدیل به رژه نظامیان کنید. به احساسات ناگهانی خود نیز اجازه عرض اندام بدهید. شاید انجام این امر برای برخی افراد سبب ایجاد استرس بیش از اندازه ای شود، آنها می توانند در این مواقع یک نامه عاشقانه بنویسند و آنرا در قلب خود بایگانی نمایند. به هر حال باید بدانید که هر طور شده باید با چنین مسائلی برخورد کرده و با واقعیت روبرو شوید.
در مقابل واکنش آنها با ذهن باز عکس العمل نشان دهید. خیلی راحت میشود در این دام گیر افتاد. باید پیش از مطرح کردن هر گونه مطلبی عکس العمل طرف مقابل را پیش بینی کنید. هیچ گاه تصور نکنید که پاسخ شما را با خوشرویی تمام می دهند و بعد هم در آغوش شما غش خواهند کرد. ممکن است این صحبت شما آنها را شوکه کند و یا حتی بدتر اینکه آنها چنین احساس مشابهی نسبت به شما نداشته باشند. به هر حال همیشه انتظار دیدن بهترین سناریو را نداشته باشید و اگر فکر می کنید که نمی توانید با عواقب آن روبرو شوید آنقدر صبر کنید تا از نتیجه کاملاً مطمئن شوید.

لحظه فراموش نشدنی جسور باشید. هیچ راهی وجود ندارد که یک مرتبه این لحظه را مطابق میل شما تغییر دهد؛ اما می توانید نتیجه کار خود را با خوب صحبت کردن و در عین حال حفظ و برقراری ارتباط چشمی، مطبوع گردانید. نباید این کار را خیلی سریع انجام دهید، به خاطر اینکه ممکن است آنها به درستی متوجه منظور شما نشوند و به همین دلیل شما مجبور می شوید که مجدداً برای چندین مرتبه دیگر آنرا تکرار نمایید تا آنها به طور دقیق متوجه منظور شما بشوند. باید سعی کنید که این کار را در زمان مناسب و در موقعیت مناسب انجام دهید. همین حالا به آن فکر کنید؛ معطل نکنید! تصور کنید که تک تیر انداز عشق هستید و فرد مورد نظر درست در تیررس شما قرار گرفته. نشانه شما کاملاً ثابت و حقیقی است. حالا زمان آن می رسد که بهترین شلیک عمر خود را انجام دهید. به هر حال باید از خودتان انتظار بدست آوردن چنین موفقیتی را داشته باشید.

تسویه

صبور و شکیبا باشید. حتی اگر در موقعیتی قرار گرفتید که به پاسخ دلخواه خود از جانب او دست پیدا نکردید، باز هم جای نگرانی و ناامیدی نیست؛ باید راهکارهای خود را در جهت بهبود رابطه تغییر دهید. این کار در نظر آنها تعجب آور است؛ هیچ اشکالی ندارد، فقط کافی است به او کمی فرصت بدهید تا شرایط جدید را هضم کرده و خودش را با این شرایط هر چه بهتر و بیشتر وفق دهد. در نهایت باید بدانید که مطرح کردن عشق، چیزی جز ارزش و احترام را با خود به دنبال ندارد. این عبارت از قلب شما نشئت می گیرد و بالطبع در قلب طرف مقابل نیز می نشیند. نباید از "دوستت دارم" به عنوان کلمه رمزی برای عبور از برخی از درهای بسته استفاده کنید و فقط آنرا در صورتی به زبان بیاورید که احساساتتان پاک و خالص باشد.

 

نوشته شده توسط سعید | لینک ثابت |

9 قاتل عمده روابط عاشقانه 

موضوع: روانشناسی روابط سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 17:3

9 قاتل عمده روابط عاشقانه

 

                                                   

  

 

دنیای قرارهای ملاقات سرشار از بی نظمی، هرج و مرج، و اتفاقات ناگوار است. این روزها پیدا کردن کسی که ارزش وقت گذاشتن را داشته باشد، کار دشواری شده است. با در نظر گرفتن تمام این موارد، همه ما باز هم دوست داریم که خودمان را وارد یک چنین بازی کنیم؛ تنها به خاطر یک چیز: رسیدن به رابطه آرمانی. زمانیکه شما گوهر گرانبهای خود را پیدا کردید و رابطه شما شکل گرفت، مطمئناً دلتان نمی خواهد که او را به دلیل لغزش های ناخواسته از دست بدهید. در این قسمت 9 نمونه از رایج ترین موارد از بین برنده هر رابطه و همچنین روش های پیشگیری از آنها را برایتان لیست کرده ایم.

1) انتقاد کردن

معمولاً گفته می شود که انتقاد کم اما سازنده مفید بوده و بیان آن بلا مانع است. این امر در مورد تمام افراد صحت دارد بجز نامزدتان. هر چند پیشنهاد کردن قابل قبول است، به ویژه اگر خانم خودش از شما نظر بخواهد، اما انتقاد و گوشزد کردن نکات منفی، کاری است که خانم از مادرش انتظار دارد نه از معشوقش.

اگر شما همواره بخواهید او را تصحیح کنید، طرز لباس پوشیدن را به او آموزش دهید، و طوری رفتار کنید که انگار همه چیز را می دانید، اسمتان خط زده خواهد شد و از رده خارج می شوید. هر خانم با هوشی می داند که هیچ لزومی ندارد با مردی وقت صرف کند که از او تعریف و تمجید نمی کند. در رابطه خود، بهتر است مهربان و متواضع باشید، جنگ ها را برای خودتان نگه دارید، و فقط زمانی به او پیشنهاد بدهید که خودش از شما تقاضا کرده باشد؛ از همه اینها گذشته سعی کنید انتقاد های خود را به تعریف و تمجید تبدیل کنید. با بهره گیری از این شیوه نتیجه بهتری بدست می آورید.

2) آشکار کردن این امر که کارتان مهم تر از نامزدتان است

شغل شما برای خودتان و همینطور برای نامزدتان مهم است. او از موفقیت های شما بسیار خوشحال می شود و دوست دارد که شما همیشه در کارتان بدرخشید؛ اما از سوی دیگر اگر هر روز تا دیروقت در محل کار خود بمانید، قرارهای ملاقات خود را به خاطر مسائل شغلی کنسل کنید، پس از اتمام ساعات کاری با همکارانتان بیرون بروید، او نظرش در مورد اولویت بندی های شما تغییر می کند.

هر چند خانم ها به بلند پروازی و تمرکز آقایان نسبت به کارشان اهمیت می دهند، اما در عین حال انتظار دارند که شما نیز برای آنها زمان کافی بگذارید. اینطوری به قضیه نگاه کنید: چه می شود اگر شما شغل مناسبی داشته باشید و پول فراوانی بدست آورید، اما کسی را نداشته باشید که موفقیت های خود را با او تقسیم کنید؟

3) خیانت

خیانت جنسی هیچ گاه قابل بخشش نیست، مگر اینکه شما و خانمتان بر سر آن به توافق برسید! اما خیانت، تنها به رفتارهای جنسی محدود نمی شوند. نوع دومی از خیانت هم وجود دارد که به اندازه خیانت جنسی خطرناک است. این خیانت به این معناست که با یک نفر به غیر از نامزدتان، مانند یک دوست دختر خود رفتار کنید. به این معنا که شما دوست مؤنثی داشته باشید که با او خیلی بیشتر و بهتر از همسر خودتان ارتباط برقرار کرده باشید، وقت بیشتری را با او صرف کنید، و از بودن با او بیشتر لذت ببرید.

این نوع خیانت ها بیشتردر روابط جدی به وقوع می پیوندند، چرا که همسرتان از شما انتظار دارد که تمام توجه خود را به او منحصر کنید. البته این امر بدان معنا نیست که شما نمی توانید دوست دیگری جز او داشته باشید و یا حتی دوست صمیمی داشته باشید. فقط او باید احساس کند که می تواند با تمام وجود به شما اعتماد کند و محرمانه ترین اسرار خودش را با شما در میان بگذارد. او هیچ گاه نمی تواند قبول کند که در جایگاه دوم قرا بگیرد، و اگر چنین اتفاقی روی دهد به سرعت متوجه خواهد شد.

4) نامرتب و ژولیده بودن

اگر زمانیکه با او خیلی خودمانی شدید بخواهید از حالت رسمی بیرون بیایید و به سر و وضع خود رسیدگی نکنید، مطمئن باشید که سعی می کند فاصله اش را با شما حفظ کند تا مجدداً تمیز و مرتب شوید. این امر دو چیز را به او نشان می دهد: 1- شما یک ظاهر گول زننده برای جذب کردن و فریب دادنش ساخته بودید. 2- آنقدر برای شما ارزش و اهمیت ندارد که حتی بخواهید همان ظاهر گول زننده را هم حفظ کنید. اگر زمانی که کت و شلوار مناسبی به تن می کنید او خوشحال می شود، پس بدانید که از این سبک و سیاق خوشش می آید و اگر از این کار دست بکشید، این امکان وجود دارد که علاقه اش را به شما از دست بدهد. اگر به تی شرت و شلوار جین علاقه دارید، خوب می توانید از آنها زمانی که قصد رفتن به سوپر مارکت را دارید، استفاده کنید.

 5) تند برخورد کردن

به مرور زمان که رابطه صمیمی تر می شود، او بیشتر در کنار شما خواهد بود. به این دلیل که مدت زمان بیشتری را در کنار نامزدتان سپری می کنید، دیگر عادات او در نظر شما جذابیت اولیه خود را از دست می دهند. احساس می کنید که حرکاتش درست شبیه به کارهای خواهر کوچکترتان هستند. طوری برخورد می کنید که انگار تک تک حرکاتش موجب آزار و اذیت شما می شوند. البته حقیقت این است که شما آنقدر با او احساس راحتی می کنید که به خودتان این اجازه را می دهید که به سادگی اولویت هایتان را برایش بازگو سازید.

متاسفانه او برای مدت زمان زیادی قادر به تحمل چنین برخوردی نخواهد بود. به جای اینکه در مقابل کارهای او از خود عکس العمل شدید نشان دهید، سعی کنید در ابتدا تشخیص دهید که چه موقع در حال اذیت شدن هستید.  بعد هم به طور کاملاً منطقی تصمیم بگیرید که آیا این آزار و اذیت ارزشش را دارد که بخواهید به خاطر آن بحث و مشاجره راه بندازید یا خیر. اگر واقعاً می بینید که ارزشش را ندارد، سعی کنید آنرا فراموش کنید؛ و اگر هم احساس کردید که موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است، می توانید مسئله را با حفظ آرامش کامل با همسر خود در میان بگذارید. این امکان وجود دارد که خوشحال شود و یا شاید خودش هم در مورد برخی از عادت های شخصی شما نظر بدهد.

6) کنترل کردن او

این مورد از جمله مواردی است که از سالیان دراز بحث اصلی بسیاری از قرارهای ملاقات را به خود اختصاص داده بوده است. بسیاری از افراد در روابط خود از کنترلگرایی های متعصبانه رنج می برند. ممکن است به دوستان پسر او حسادت می کنید، به او می گویید که نباید بیش از اندازه حتی با دوست های دخترش صحبت و غیبت کند، به او گوشزد می کنید که نباید پول خود را بیش از اندازه در مغازه های کفش فروشی خرج کند، و از همه این ها گذشته ممکن است به او بگویید که چه زمان به کجا باید برود یا نرود.

هر چند از قدیم گفته شده که خانم ها تمایل دارند که به کسی وابسته باشند، اما در عین حال حاضر نیستند به هیچ قیمتی از استقلال و آزادی خود بگذرند. شاید خانمتان پیش از ورود شما به زندگی، انسان کاملاً موفقی بوده و به درستی می داند که چگونه باید از وقت و پول خود استفاده کند و در این راه هیچ نیازی به کمک شما هم ندارد. شاید زمان هایی برسد که نیازمند نصیحت و پیشنهاد شما باشد، در چنین مواقعی می توانید نظر خود را ارائه دهید؛ اما در غیر اینصورت انجام چنین کاری درست نیست. باید به او فضای کافی بدهید تا تصمیم هایش را با فراغ خاطر اتخاذ نماید.

7) قضاوت دوستان و خانواده او

اگر یکی از دوستان، مادر، و یا خواهرش حوصله شما را سر می بردند و موجبات رنجش خاطر شما را فراهم می آوردند، باید بدانید که در شرایط سختی قرار گرفته اید، چراکه معمولاً آنها در اطراف شما خواهند بود و خانمتان نیز از آنها زیاد صحبت می کند. باید سعی کنید همان چیزی را در آنها ببینید که همسرتان در وجود آنها می بیند. اگر مادرش بیش از اندازه در زندگی شما دخالت می کند، این کار او را حمل بر این بگذارید که فقط قصد کمک کردن به شما را دارد. باید بدانید که خانم ها اساس زندگی خود را بر پایه همین افراد استوار می کنند و در مورد آنها تعصب خاصی دارند. اگر شما سعی کنید که خصوصیات مثبت آنها را ببینید، دیری نخواهد گذاشت که به آنها علاقه پیدا می کنید.

همچنین باید به شما گوشزد کنم که از برخورد رو در رو با تمام افرادی که مورد علاقه او هستند به شدت خودداری کنید، حتی اگر شما را بیش از اندازه عصبانی کرده باشند. سعی کنید تا جایی که می توانید با آنها کنار بیایید، چون بحث و مشاجره با آنها مساوی است با بحث و نزاع با همسرتان. اگر بتوانید در نظر آنها یک مرد استثنایی جلوه کنید، تا آخر عمر موفقیت از آن شما خواهد بود.

8) بی علاقه شدن

آقایون تصور می کنند که یکی از راههای نزدیک شدن به خانم ها، نشان دادن بی علاقگی نسبت به آنهاست. شاید این روش در مراحل اولیه نتیجه بخش باشد، اما زمانیکه رابطه شما جدی می شود، دیگر نمی توانید از این شیوه استفاده کنید. او به خوبی می داند که اگر شما به او توجه نکنید مردان بسیار دیگری هستند که می توانند دو برابر آن توجه و اهمیت را نسبت به او از خود نشان دهند. اگر مرتباً از او تعریف و تمجید نکنید، او را به بیرون نبرید، و در مورد زندگی شخصی اش از او سؤال نکنید، احساس می کند که نسبت به او بی توجه شده اید. او هیچ نیازی ندارد که در کنار شما باقی بماند، بلکه شما باید کاری کنید که احساس کند ارزش ماندن را دارید. اگر می خواهید در کنارتان باقی بماند، باید کاری کنید که احساس کند یک دختر منحصر بفرد است. مستقیما در چشم هایش نگاه کنید، در طول روز هر چند وقت یکبار با او تماس بگیرید، و زمانی که احساس می کنید زیبا شده به او بگویید.

  9) وقت کافی نداشتن

شما به رفیقتان قول داده اید که مسابقه ورزشی را در خانه او تماشا کنید، به تازگی به اندازه کافی به باشگاه نرفته اید تا تمرین های دوره ای را خود را کامل کنید، و چند کار مختلف برای انجام دادن باقی مانده است؛ هر چند همه این کارها را باید به نحوی انجام دهید، اما باید برای نامزداتان نیز وقت بگذارید. شاید کار ساده ای نباشد اما به هر حال گاهی اوقات لازم است که هم شما و هم نامزدتان از کارهای دیگر بزنید تا بتوانید در کنار هم قرار بگیرید.

همه چیز مربوط به جزئیات می شود

اگر می خواهید همسرتان را در کنار خود نگه دارید، باید کاری کنید که احساس شایستگی، و بی همتایی به او دست بدهد. تما رفتارهایی که در بالا به آن اشاره کردیم، به عنوان ضمانتی برای نگه داشتن خانم در کنار شما به شمار می روند. بنابراین سعی کنید چنین رفتارهای کوچکی را در زندگی خود به کار گیرید. اگر او واقعاً ارزش تلاش برای نگه داشتن را داشته باشد، شما اصلا احساس نمی کنید که در حال تلاش کردن هستید و کلیه امور را با جان و دل انجام خواهید داد

 

نوشته شده توسط بهار | لینک ثابت |

آيا مردان نيز دوره هايي دارند؟  

موضوع: روانشناسی روابط یکشنبه دهم دی 1385 23:38

سلام

خوبین؟!!

ببخشین چند روزی تاخیر داشتیم

آخه بهار داشت میرفت. منم درگیر بودم. همین باعث شد 1 کم دیر به روز کنیم.

مطلب امروز در مورد تغییرات روحی مردها که بر اثر ناهمگونی در هورمونهای جنسی ایجاد میشه است. این مطلب را از وبلاگ آموزش 6 براتون آماده کردیم

راستی از همه بچه هایی هم که برامون نظر گذاشتند ممنونم

در ضمن بچه ها!! تبلیغ برای وبلاگ خودتون یادتون نره

آيا مردان نيز دوره هايي دارند؟

دوره عادتِ ماهانه زنان از تغييرات هورمونی ناشی ميشود.احتمالا ريتمهای بيولوژکي مردان به شکل ضعيفتری تری به وسيله هورمونها کنترل ميشود. به هر حال در موقعيتهايی که هورمون تستترون مرد- بيش از اندازه ترشح ميشود يا به کلی ناپديد ميگردد تغييرات معينی در شخصيت مرد روی ميدهد.

به طورِ مثال ثابت شده است مردانی که دارای بيش از يک کوروموزومی که غالباٌ در مردان کوروموزوم نشانه ناميده ميشوند باشند، بينهايت پرخاشگر و بيشتر رفتار وحشيانه از آنها سر ميزند و ميتوانند مجرمين خطرناکی به شمار روند..از سوی ديگر مردی که توليد ترشحش با اخته شدن يا بيماری متوقف گرديده باشد، موجودی آرام و سر به راه است .قرنها پيش خواجه ها مراقب حرم سرا های امپراتورانِ روم بودند .خواجه ها که رفتاری نرم و ملايمی با زنانِ حرمسرا داشتند ،هيچ گونه ميل جنسی نداشتند و خادمانی وفادار به شمار ميرفتند.گاهی خواجه ها فرزندان دوم يا سوم خانواده هایِ حاکمان رم بودند.اين خواجه ها در نوجوانی اخته می شدند تا فکر رقابت با فرزندان ارشد به مغزشان خطور نکند.

زنان و مردان بايد به خاطره سلامتی خود هم که شده،برای فعاليتهای های خود اهميتی ويژه ای قائل باشند،و به تغييراتی که در آنان پديد می آيد توجه داشته باشند.زيرا تغييرات عجيبی در وجود آنان صورت ميگيرد، با اين که مردان دچار تغييرات هورمونی ماهانه نيستند با اين حال ميگويند يک تغييرات دوره ای را ميتوانند به نوع ديگری احساس کنند.و به طورِ يقين نگاهی به تصوير دوره زندگي آنان ثابت ميکند که احساسشان درست است.

دکتر Levinson در مطالعات ۱۰ ساله خود نتيجه گرفت که زندگي مردان را ميتوان به ۴ مرحله يا فصل تقسيم کرد . وی در کتاب خود به نام “فصلهای زندگی مرد " ، گذر نيمه زندگی را که مردان اغلب از ۴۰ تا ۴۵ سالگی تجربه ميکنند، توضيح ميدهد.اين گذار برای بيشتر مردان مرحله بحرانی است. دکتر Levinson رفتار مردان را در اين دوره به خوبی درک کرده و آنرا با حسن نيت توصيف ميکند و اِي کاش سايرين نيز در صحبت سندرم زنان چنين حسن نيتی می داشتند.

دکتر Levinson می نويسد: مردی که دچار اين بحران است،غالباٌ غير منطقی است، ممکن است سايرين او را در بسياری از موارد “ آشفته ” يا “بيمار" بنامند. وی همچين اضافه ميکند:” خود مرد يا کسانی که به رفتار او اهميت ميدهند ، بايد درک کنند که او يک دوره تکاملی را ميگذرند،و درگيرِ وظايف نيمه زندگي خود است.

مردان نيز اختلالات روزانه و ماهانه ِ خود را دارند.ولی با رفتار نامطلوب و غير انسانی ديگران رو به رو نيستند. در حالی که ممکن است مردان بدونِ اينکه سندرم را کاملا بشناسند،از نظرِ روانی و فيزيکالی در برابرِ دوره های ماهانه زنانِ واکنش نشان دهند.

در مطالعه ای در استراليا حرارت بدن زنان با حرارت بدن همسرانشان در يک زمان جدول بندی شد.حرارت بدن بسياری از مردان در نيمه ماه همزمان با حرارت بدن همسرانشان بالا ميرفت .حرارت بدن زن به اين دليل بالا ميرفت که تخمدانها تخمک گذاری ميکردند.اما از نظرِ فيزيکی دليلی برای بالا رفتن حرارت بدن مرد موجود نبود.با اين حال اين نمودار نشانی از يک سازگاری بود.اين مطالعه نشان ميدهد که دوره های حرارتی بدن زن و مرد همانند بود يعنی زمانی که اين دو با هم با سازگاری زندگی ميکردند، حرارت بدنشان به هم نزديک بود.در ميان زنان و مردانی که روابط آشفته ای داشتند،تنها شمار کمی دارای درجه حرارت يکسانی بودند.
همانندی حرارت بدن يک مرد با زن و دوره های او ميتوانند تا حدی شدت يابد که وقتی زن باردار است،مرد نيز نشانه هايی از بارداری داشته باشد.اين حالت “بارداری مرد - سندرم کرچ نشستن" ناميده ميشود که از زبان فرانسه گرفته شده است . اين يک واژهِ بود که مردم شناسان برای تعريف مراسم مذهبی که پدران باردار در قبايل ابتدايي اجرا ميکردند به کار بردند.به طورِ مثال، زمانی که همسرانِ انان در بسترِ زايمان بودند ، مردانی که متعلق به قبيله چوراتی در آمريکای جنوبی بودند، ادای زنانِ در حال زايمان را در می آورند و چند روزی در خانه استراحت ميکردند.امروز نيز سندرم کرچ نشستن يک تقليد مرد از بارداری زن است.

پژوهشها ها نشان داده است ، که بين ۲۰ تا ۳۰ درصد پدران باردار نشانه های بارداری را که شامل اشتهای بيش از حد، چاقی، تورم، تهوع و استفراغ و غيره است، را تجربه ميکنند.

گزارشاتی موجود است از پدران که در نُه ماه بارداری همسرشان از سوء هاضمه رنج می بردند يک شيشه قرص بهمراه داشتند.و وقتی همسرشان فرزند سلامی به دنيا می آورد اضطراب آنان نيز از بين می رفت و ديگر نيازی به قرص نداشتند.حال آنها خوب می شد، اما مردانی نيز هستند که از افسردگی پس از زايمان هم بهمراه همسرشان رنج ميرند حتی اگر همسرشان افسرده نباشد.

مردها نيز مانندِ زنان در مورد عوامل خارجی مانندِ ماه يا هوا صحبت ميکنند.افسانه های سنتی که ميگويد ماه مردان را ديوانه ميکند و از نظرِ جنسی دچار جنون ميشوند، هنوز به قوت خود باقی است. در گرمایِ تابستان که خيابان ها چون حمامِ بخار است،ميزان جرم بالا ميرود. اگر ماه و گرما و شرجی را مسبب جرم بدانيم ،هنگامی که مردان از نظرِ عاطفی بی ثبات ميشوند، و کنترلِ خود را از دست ميدهند ، بيشتر مرتکب اعمالِ وحشيانه می گردند تا زنان ، چنانکه ۹۰ درصد جرم ها را مردان مرتکب ميشوند و بر خلاف باورِ عمومی ، ميزان خود کشی نزد مردان بيشتر از زنان است
و وقتی به دردهای تحمِلی و خود خوری و خودکشی نزد مردان نگاه می کنِيم ميبينم که آنها همواره پيشگامند ( البته به اعتقاد من اين ميزان ارتکاب به خودکشی است که در بين زنان خيلی بيشتر است ولی در مورد نتيجه يک خودکشی موفق , مردان پيشگامند! نتيجه آمار به اين دليل معکوس است چون به اعتقاد من اغلب (تاکيد می کنم اغلب!) زنان بيشتر تظاهر به خودکشی می کنند و خودکشی به قصد مرگ نيست! اما مردان عموماٌ در اين شرايط برای يکسره کردن و پايان دادن به خود اقدام می کنند.

 

نوشته شده توسط سعید | لینک ثابت |


Google جستجو در
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati